به بهانه روز پزشک

به یادم آمد ایام قدیمی همان دوران زیبا و صمیمی
صفا بود و وفا بود و صداقت
مرام و مهربانی و رفاقت
میان سینه ها عشق و صفا بود
به دنیا کُت کلک بازی کجا بود؟
ز روی آتش غم می پریدیم
ز شخصی کیوری هرگز ندیدیم
کنم یادی من از مرحوم لطفی
بگردد طبع من منظوم لطفی
پزشکی حاذق و اهل صداقت
پر از عشق و صفا بود و رفاقت
در اینجا خدمت بسیار کرده
برای مردم ما کار کرده
اگر چه یزد بودی زادگاهش
به سمت شهر ما بودی نگاهش
ز روی عشق کردی او طبابت
به مردم داشت او مهر و محبت
وصیت کرده بود اینجا بماند
سرود عشق را با ما بخواند
شده چون عاشق بی باک جیرفت
و شد منزلگه او خاک جیرفت
به سینه نام ایشان یاد باشد
الهی روح خوبش شاد باشد
شفیعی بود دائم در کنارش
به هنگام طبابت دستیارش
گهی چای و گهی دمنوش میخورد
سرنگش روی آتش جوش میخورد
در اینجا من ز دُرخاتون کنم یاد
الهی روح ایشان هم شود شاد
به هر بیمار او میکرد یاری
صداقت از سرنگش بود جاری
ز نام خوب لطفی یاد بادا
همیشه روح ایشان شاد بادا
ولی یک عده ای فرزند جیرفت
بریدن رشته ی پیوند جیرفت
پزشکانی بزرگ و خوب و حاذق
به امر هر طبابت بوده لایق
گل عهد و وفا را پوچ کردند
غریبانه از اینجا کوچ کردند
گروهی سوی تهران سوی کرمان
نموده خاطر مردم پریشان
بجای کار کردن توی جیرفت
روان گشتند سوی سود هنگفت
رها کردند بیل و باغ خود را
برای دیگران گشتند ماوا
مشخص میشود خواهی نخواهی
خجالت دارد این افکار واهی
چو ابری بر کویر دل نبارند
کمی هم غیرت لطفی ندارند

به طبع: شماله

انتهای پیام۱۰۰۱* http://jiroftman.ir/?p=5797

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دو × 4 =