رفته ای با شک و تردیدت به عشقم سر نزن

رفته ای با شک و تردیدت به عشقم سر نزن
بیش از این بر قلب ویران گشته ی من در نزن
ضربه ی پتکی که بر عشقم زدی کافی نبود؟
صد هزاران ضربه بر این عشق و بر باور نزن
بال پرواز مرا چیدی تو با تزویر خود
پیش من لطفا دم از پروانه ای دیگر نزن
کوله ی خود را ببند و از غزلهایم برو
بیش از این از حس من حرفی تو با دفتر نزن
این درخت بی ثمر پشتش شکست از منطقت
لامروت با غرورت تیشه بر پیکر نزن
با اسیر زخمی و تن خسته ی هجران کش ات
لاف تنهایی و شبهای غم و سنگر نزن
ای مسافر جای تو در شهر و این بندر نبود
کشتی ات را رو به دریای دلم لنگر نزن
روی قلبم هم نوشتم من: خداحافظ رفیق!
گفته بودم زیر قولت این دم آخر نزن

‎‌‌انتهای پیام ۱۰۰۱* http://jiroftman.ir/?p=6654

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

8 + 2 =